مراحل تشکیل فسیل :

مراحل تشکیل فسیل :
1. جاندار می میرد.
2. به پایین دریا میان رسوبات می افتد
3. طی چندین سال قسمت های نرم بدن جاندار از بین می رود.
4. قسمت های سخت آن تبدیل به فسیل می شود.
فسیل ها در دریا ها با رفتن در رسوبات دریا اتفاق می افتد. مراحلش 1- جاندار بمیرد 2- در کف رسوبات دریا بیوفتد و تحت هیچ شرایطی مثلا خورده شدن توسط جاندار دیگری و.... صورت نگیرد 3- با گذشت زمان و گذشتن طی میلیون ها سال ها قسمت های نرم از بین بروند 4- قسمت های سخت در کف رسوبات مانند قالبگیر عمل کنند و شکل خود را به رسوبات بگذارند.
فسیل بیشتر در دریا اتفاق می افتد به دلیل اینکه وجود رسوبات روی آن قرار می گیرد
اما فسیل در خشکی هم داریم ولی تعداد آن بسیار کم هست مثل
وقتی یک حشره در شیره ی درخت می افتد و نمی تواند حرکت کند همان جا می ماند شیره های دیگر روی ان قرار می گیرد بعد از میلیون سالها به فسیل تبدیل می شود که به این سنگها ی فسیل شده در خشکی ( کهــــــربا ) می گویند .
یا در غارهای نمکی هم فسیل یافت می شود.

ادامه نوشته

کانون عدسی همگرا و وگرا چگونه است؟

کانون عدسی همگرا چگونه است؟

کانون عدسی محدب، نقطه‌ای است که پرتوهای نوری به موازات محور اصلی در آن جمع می‌شوند. فاصله لنز تا این نقطه را فاصله کانونی لنز می‌نامند.

کانون عدسی محدب

تصویر 8: کانون عدسی محدب

کانون عدسی واگرا چگونه است؟

کانون عدسی واگرا یا مقعر، نقطه‌ای است که به نظر می‌رسد پرتوهای موازی نور پس از عبور از عدسی از آن واگرا می‌شوند. فاصله لنز تا این نقطه را فاصله کانونی عدسی می‌نامند.

کانون عدسی واگرا

تصویر 9: کانون عدسی واگرا

فاصله کانونی یک عدسی به چه پارامترهایی بستگی دارد؟

فاصله کانونی اصلی لنزها به شاخص شکست شیشه، شعاع انحنای سطوح و محیطی که لنز در آن قرار دارد بستگی دارد و مقدار آن را می‌توان از معادله لنز یا عدسی محاسبه کرد.

کانون عدسی چه ویژگی‌هایی دارد؟

یکی از انرژی های مهم که در زندگی همه ما مهم است نور می باشد بدون نور همه جا تاریک و ما قادرنخواهیم بود جایی را مشاهده کنیم به همین دلیل برای اینکه جسمی دیده شود باید نور به جسم بتابد و بعد از باز تابش از سطح جسم به چشم ما باعث می شود تا ما جسم را ببینیم.

ادامه نوشته

واکنش جوش شیرین و سرکه

آنچه نیاز دارید

جوش شیرین

لیوان با لبه‌ی بلند

سرکه

شرح آزمایش

مقداری جوش شیرین در ظرف یا لیوان با لبه‌ی بلند بریزید.

سپس مقداری سرکه را به لیوان اضافه کنید

ادامه نوشته

شعر با خشونت هرگز وحید امینایی

«بچه ها لال شوید» ، بی ادب ها ساکت
سخت آشفته و غمگین بودم ، به خودم می گفتم
« بچه ها تنبل و بد اخلاقند » دست کم می گیرند
درس و مشق خود را
باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم ، و نخندم اصلاً
تا بترسند از من و حسابی ببرند .
***********************
خط کشی آوردم ، در هوا چرخاندم ،
چشم ها در پی چوب تنبیه هر طرف می غلطید
« مشق ها را بگذارید جلو ، زود معطل نکنید »
اولی کامل بود ، خوب ، دومی بد خط بود ، بر سرش داد زدم ،
سومی می لرزید ، خوب گیر آوردم
صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود
*********************
دفتر مشق «حسن »گم شده بود
این طرف ، آن طرف نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه ؟ بله آقا اینجا ، همچنان می لرزید
«پاک تنبل شده ای بچه ی بد »
«به خدا دفتر من گم شده آقا همه شاهد هستند»
ما نوشتیم آقا
باز کن دستت را ، خط کشم بالا رفت ، خواستم بر کف دستش
بزنم ، او تقلا می کرد ، چوب پایین آمد
ناله ی سختی کرد چون نگاهش کردم ،
گوشه ی صورت او قرمز بود ،
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ، همچنان می گریید
مثل شمعی آرام ، بی خروش و ناله
************************
ناگهان «حمدالله» در کنارم خم شد
زیر یک میز ، کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد
گفت آقا اینهاش ، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم بر دلم آتش زد
سرخی گونه ی او به کبودی گروید
************************
صبح فردا دیدم که حسن با پدرش ، با یکی مرد دگر
سوی من می آیند ، خجل و شرم زده ، دل نگران
منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند ، شکوه ای یا گله ای
یا که دعوا شاید ، سخت در اندیشه ی آنها بودم
پدرش بعد سلام، گفت :«لطفی بکنید، وحسن را بسپاریدبه ما»
گفتمش چی شده آقا رحمان ؟
گفت : « این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا ، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است ، زیر ابرو و کنار چشمش متورم شده !
درد سختی دارد ، می بریمش دکتر با اجازه آقا
*************************
چشمم افتاد به چشم کودک
غرق اندوه و تاثر گشتم
من شرمنده معلم بودم
لیک این کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب و دفتر
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سر خشم بر سرش آوردم
***************************
عیب کار از خود من بود و نمی دانستم
من از آنروز « معلم » شده ام
بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق
نه یکی تنبل بود
همه ساکت بودند ، تا حدود امکان
درس هم می خواندند
***************************
او به من یاد آورد
این کلام از مولا (ع)
که به هنگام خشم
«نه به فکرم تصمیم »
«نه به لب دستوری »
«نه کنم تنبیهی »
یا چرا اصلاً من
عصبانی باشم ؟
با محبت شاید
گرهی بگشاییم با خشونت هرگز !

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM