وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَو فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءسوره: هود7
اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود
قنات
قنات که توسط مقنیان ایرانی اختراع شده ، هزاران سال قدمت دارد. قدمت بسیاری لازم قناتهای ایران ،
از پنج یا شش هزار سال متجاوز است و عمری برابر با تاریخ کهن ایران دارد. با وجود این که چندبن هزار
سال از اختراع آن میگذرد، مع هذا هنوز هم این روش استفاده از آب ، در قسمت مهمی از روستاها و
مناطق مسکونی و کشاورزی و دامداری کشور معمول و متداول است و حتی یکی از ارکان اصلی کشت
و زرع در نواحی خشک را تشکیل میدهد. این اختراع که امروزه شهرت جهانی پیدا کرده ، بعدها از ایران
به بسیاری از کشورهای جهان انتقال یافته و مورد استفاده مردم در دیگر نقاط دنیا قرار گرفته است.
قنات ، تشکیل شده از یک دهانه یا هرنج که روباز است و یک مجرای تونل مانند زیرزمینی و چندین چاه
عمودی که مجرا یا کوره زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط میسازد. چاهها که به آنها
در موقع حفر ، میله هم گفته میشود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج ، عمل تهویه
کانال زیرزمینی را نیز انجام میدهد و راه ارتباطی برای لایروبی ، تعمیر و بازدید از داخل قنات نیز به
شمار میرود. آغاز قنات ، همان دهانه قنات است که مظهر قنات نامیده میشود. مظهر قنات جایی
است که آب از دل قنات بیرون میآید و ظاهر می شود و میتواند برای آبیاری و دیگر مصارف مورد
استفاده قرار بگیرد. قسمت انتهایی قنات ، پیشکار قنات نامیده میشود که در آخرین قسمت آن ، مادر
چاه قنات قرار گرفته است. قسمتهایی از قنات که با حفر آنها هنوز آب بیرون نمیآید "خشکه کار" و
قسمتی که آبدار است (قسمت انتهایی) قسمت "آبده قنات" نامیده میشود.

معادل فارسی قنات، کاريز است که به اعتقاد برخی مرکب از کن (کندن) + ريز (ريختن و خالی کردن) می
باشد. در لغت نامه دهخدا در ذيل کلمه کاريز آمده است: آب باشد که در زيرزمين چاه به چاه برند و در
تازی به آن قنات گويند. همچنين آمده است: راه آب روان در زيرزمين که به عربی قنات گويند و در اصل
کاه ريز بوده که برای امتحان جريان آب کاه می ريخته اند تا معلوم شود.
هم خانواده
به کلمه هایی می گویند که از یک ریشه گرفته شده باشند و حروف اصلی آن کلمه در کلمه های هم خانواده اش به ترتیب پشت سر هم بیاید. هم چنین کلمه های هم خانواده از نظر معنی نیز به هم نزدیک هستند.و اغلب بر وزن فاعل ، مفعول، فعل، افعال ، فعیل ، تفعیل، مفاعله و ... هستند.
( ج م ع) جامع - مجموع - جمع - اجماع - جمیع - تجمیع - تجمع - جامعه - جمعه - جماعت
( س ج د) ساجد - سجده - سجود - سجاد - مسجد - مساجد
( ن ظ م) ناظم - منظوم - نظم - تنظیم - منظم - نظام
( ع ل م ) عالم - معلوم - علم - اعلام - علیم - تعلیم - معلم
( ع م ل ) عامل - معمول - عمل - اعمال - معامله - تعامل - اعمال - عوامل - عملیات
( د ر س ) تدریس - مدرس - مدرسه - ادریس - دروس - درس
تحقیق - حقیقت - محقق - حقوق - حق
مراجعه - مرجع - راجع - ارجاع - ترجیع - رجوع
راضی- رضا - رضایت - مرتضی - رضی
مشاور - مشورت - شورا - شور - مشاوره
مقصد - مقصود - مقاصد - قصد - اقتصاد - قاصد
تعرض - تعریض - اعتراض - معترض - عرض - عروض
معارف - تعریف - عارف - معروف - عرفا - عرفه - معرف
شهید - شهادت - شهدا - مشهد - شهد
ضعیف - ضعف - تضعیف - مستضعف - ضعفا - مضاعف
ناصر - منصور - نصیر - انصار - نصرت
جاهل - مجهول - جهالت - جهل
شاعر - شاعره - مشاعره - شعار - شعر - شعور - شعرا
قدس - مقدس - قداست - تقدیس
حضور - حاضر - حضار - حضرت - محضر - احضار
شریف - مشرف - اشرف - شرافت - تشریف
عظیم - اعظم - عظمت - عظمی - معظم - عظیمه
ساکت - سکوت
اکرم - کریم - کرامت - مکرمه - تکریم
کتاب - کاتب - مکتوب - کتب - مکتب
لفظ - تلفظ - الفاظ
عزت - عزیز - عز - معزز
ظاهر - مظهر - ظهور - مظاهر - اظهار - ظواهر
محبت - حبیب - محبوب - حب
مثل - امثال - مثال
قطع - مقطع - قاطع - قطعه
حفظ - حافظ - حفاظت - محفوظ - محافظت - حفاظ - محافظ - حافظه - حافظیه
اعتدال - معتدل - تعدیل - متعادل - معدل - عدل - عدالت
صادق - مصدق - صداقت - تصدیق - صدق - مصادیق - صدقه
#اسم_جمع_جمع_مکسر
اسم جمع -اسمهایی که ازلحاظ ساختمان و ظاهر مفرد هستند و هیچ نشانه ای ازجمع ندارند اما درمعنی بر بیش از یک نفر یا حتی گروه زیادی دلالت می کنند
مثال -مردم ،لشکر،طایفه ،سپاه
جمع مکسر -این نوع جمع خاص زبان عربی می باشد وهمچنان که از اسمش پیدا است شکل اولیه یا مفرد کلمه شکسته می شود و حرف یا حروفی از آن کم و یا به شکل مفرد آن اضافه می شود
جمع مکسر هم نشانه های جمع را ندارد ودرکل تابع قاعده ی خاصی نیست ودرپایه ی ششم بیشترباید دانش اموزان این اسامی را حفظ کنند
مثال -کتاب مفرد
جمع مکسرش -کتب
مسجد -مفرد
جمع مکسرش -مساجد
نکات اساسی در تفاوت (اسم جمع و جمع مکسر)
یک -اسم جمع هم در زبان فارسی هست وهم در عربی
مثال -فارسی -مردم ،سپاه
عربی -طایفه ،ملت
اما جمع مکسر فقط خاص زبان عربی می باشد
نکته ی دو -اسم جمع از لفظ خودش مفرد ندارد مثلا نمی توان مفرد (مردم ،سپاه )را نوشت ولی جمع مکسر مفرددارد -حروف مفردش حرف
نکته ی سه -اسم جمع دوباره جمع بسته می شوند ونشانه های جمع فارسی را می گیرند
مثال -سپاه ،سپاهیان
مردم -مردمان
اما جمع مکسر دوباره جمع بسته نمی شود البته استثناهایی هست که ان هم درحد ششم نمی باشد
نمونه تست
✴️تیزهوشان ونمونه دولتی اصفهان
کدام یک از کلمات زیر جمع است ؟
1⃣-یزدان 2⃣-جنگل
3⃣-اوراق. 4⃣-انبان
✴️آزمون نمونه دولتی قم
مفرد واژه ی "فضلا"کدام است ؟
1⃣-فاضل. 2⃣- افضل
3⃣-فضل. 4⃣تفاضل
✴️آزمون تیزهوشان تهران
جمع ومفرد کلمه ها درکدام گزینه درست است ؟
1⃣-جلد ،اجلاد-حفظ ،حافظ-آفت ،آفات -قوه ،قوا
2⃣وارث ،ورثه -سند ،مستندات -شرط،مشروط-حکیم ،حکما
3⃣-لون ،الوان -عجیب ،عجایب -مجلد ،مجلدات -وارث ،وراث
4⃣-وحش،وحوش-خروش ،خروشان -ملک ،املاک -سند ،اسناد
❇️همکاران بزرگوار درکتاب فارسی ششم به صورت مستقیم از (اسم جمع ،جمع مکسر)مبحثی ذکرنشده است اما آموزش این موارد به افزایش گنجینه ی لغات دانش آموزان کمک خواهد کرد و همچنین در بعضی از آزمونهای تیزهوشان ونمونه دولتی از این مطالب سوالاتی مطرح می شود
معرفي بيماري وبا، علائم، راههاي انتقال و پيشگيري از آن
معرفی بیماری:
وبا یکی از بیماریهای واگیر عفونی است که فقط در انسان ایجاد بیماری میکند. عامل بیماری زایی وبا یک باکتری به نام ویبریو کلرا است و سمي كه اين ميكروب در روده باريك انسان ترشح مي كند، باعث ايجاد بيماري در انسان ميشود.. این بیماری چون اولین بار در منطقهای به نام التور در آفریقا پیدا شد، به این نام مشهور میباشد. عامل بیماری مدت زیادی در آب زنده میماند و در مناطقی که سطح آبهای زیر زمینی آن بالا است، بیشتر شایع است و بیشتر عامل بیماریزا از طریق مدفوع و فاضلاب قابل انتقال است.
#_رفتار_نیکان
فارسی ششم
از راه دوری آمده بود --- ازآن سوی بیابان ها-- میخواست پیامبر (ص) راببیند ومشکلش رابا اودرمیان بگذارد--شنیده بود-- پیامبر(ص) خواهش کسی را رد نمی کند--سر راه مسجد-- منتظر پیامبر (ص) ایستاد-- به او گفته بودند که پیامبر (ص) برای نماز به مسجد می آید--مرد -- نگران بود و با خودش فکر می کرد که چگونه با پیامبر(ص) روبه رو شود--با خود می گفت---- پیامبر--مرد بزرگی است-- بسیار بزرگ--باید مواظب رفتارم باشم -- باید در حرف زدنم دقّت کنم--بعد حرفهایی را که می خواست نزد پیامبر(ص) بر زبان بیاورد-- چند بار زیر لب-- تکرار وتمرین کرد--الله اکبر --الله اکبر -- صدای اذان درشهر پیچید ومردم به مسجد می آمدند-- جلو رفت واز نوجوانی پرسید -- ---توپیامبر را می شناسی---نوجوان -- پیامبر (ص) رابه اونشان داد که همراه با مردی دیگرپیش می آمد -- قلب مرد --تندتند شروع به تپیدن کرد--در حالی که لباسش را مرتّب می کرد-- به پیامبر (ص)و همراهش خیره شد که گفت و گو کنان نزدیک ونزدیک تر می شدند--جلو رفت--خواست حرفی بزند --امّا نتوانست-- به سیمای درخشان و پر ابهّت پیامبر (ص) خیره شده بود-- لبانش می جنبیدامّا صدا یش در نمی آمد--از خجالت چهره اش خیس عرق شده بود --پیامبر (ص) با تعجّب نگاهش کردوگفت---- آیا از دیدن من زبانت بند آمده--- بعد--با مهربانی مرد صحرا نشین را درآغوش گرفت وگفت----آرام باش--ازچه می ترسی--من که ازستمگران نیستم من مثل برادر تو هستم---مرد باشنیدن حرف های پیامبر(ص) آرام گرفت -- پیامبر(ص) دست اورا گرفت وبه راهش ادامه داد--مرد صحرا نشین در حالی که از اخلاق خوش پیامبر (ص) تعّجب کرده بود--دست در دست او وارد مسجد شد ومشکلش را برای او باز گو کرد--پیامبر (ص) با خوش رویی به حرف هایش گوش کرد و قول داد--مشکلش را حلکند--پس از آن --درباره ی رفتار با پدر ومادر--بسیار سفارش کردو فرمود--بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و باآنان با مهربانی وفروتنی رفتار کنند--خداوند در این مورد می فر مایند---وپروردگار تو مقرّرداشته که جز او رانپرسید و به پدرو مادر نیکی کنید--اگر یکی از آن دو--یاهردو درکنارتو به پیری رسند--به آن ها اف مگو وبرآن ها بانگ مزن وبا آنها کریمانه سخن بگوی واز سر مهربانی-- بال فروتنی بر آنان بگستر وبگو-- پروردگارا--آن ها را به پاس آنکه در کودکی پروردند --ببخشای--- قرآن با اراده ی تشبیهات زیبا و لطیف می خواهد اوج تواضع و مهربانی را برساند--همانطور که پرندگان بال و پر خود را با کمال فروتنی و ازروی علاقه بر جوجه های خودمی گسترند واز آن ها محافظت می کنند--انسان نیز باید باپدرو مادر خود همان گونه رفتار کند--نکته ی یسیار ظریف و جالبی که در کلام خدا وجود دارد--نشان دهنده ی بزرگی و شان مرتبه ی پدر و مادر است--تا جایی که سفارش می کند در مقابل پدر و مادر حتّی کوچک ترین حرف آزار دهنده یعنی اُف بر زبان آورد و باعث ناراحتی و رنجش آنان شد—سعدی می گوید --وقتی به جهل جوانی--بانگ بر مادر زدم--دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت--مگر خردی فراموش می کنی که درشتی می کنی---
گر از عهد خردیت یاد آمدی
که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی در این روز--بر من جفا
که تو شیر مردی و من پیرزن
|
|
BLOGFA.COM |
|