ஜ۩۞۩ஜ کلاس پنجم قریشی ஜ۩۞۩ஜ
۩۞۩۩۞۩ پنجم قریشی کاشان ۩۞۩۩۞۩
نمونه سوالهای ریاضی هماهنگ پایه پنجم سالهای قبل نمونه سوالهای علوم هماهنگ سالهای قبل پایه پنجم نمونه سوالهای هماهنگ جغرافی پایه پنجم سالهای قبل نمونه سوالهای تاریخ هماهنگ سالهای قبل نمونه سوالهای انشا هماهنگ پایه پنجم دانلود مطالب و نمونه سوالات پایه ی پنجم امتحان شش درس اول تاریخ برگه کار تاریخ - درس اول و دوم امتحان فارسی نوبت اول امتحان جغرافی نوبت اول - 1 امتحان جغرافی نوبت اول - 2 امتحان تاریخ و مدنی نوبت اول امتحان ریاضی نوبت اول امتحان علوم نوبت اول آزمایش مشاهده ی تغییرات شیمیایی(علوم پنجم) آموزش مفاهیم ربع و نصف و ... جدول بودجه بندی دروس پنجم عکس دانشمندان و افراد معروف نگرش های اساسی در آموزش درس مدنی خلاصه و نمونه سوال علوم ( ساختمان مواد ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( تغییرات مواد ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( ماشین ها ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( نور و رنگ ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( تاریخچه ی زمین ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( خاک زندگی بخش ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( زمین نا آرام ) خلاصه و نمونه سوال علوم ( جانداران ساده ) جغرافی-کارگروهی-افغانستان جغرافی-کارگروهی-پاکستان جغرافی-کارگروهی-ارمنستان جغرافی-کارگروهی-ترکمنستان جغرافی-کارگروهی-آذربایجان جغرافی-کارگروهی-ترکیه جغرافی-کارگروهی-عراق جغرافی-کارگروهی-نقشه آذربایجان جغرافی-کارگروهی-نقشه ی همسایه های ایران جغرافی-کارگروهی-نقشه ارمنستان جغرافی-کارگروهی-قاره های جهان جدول آموزش املای کلمات( تمرین بعد از املا ) جدول آموزش املای کلمات( بعد از تدریس و قبل از املا ) امتحان ریاضی ( 8 نمونه سوال نوبت دوم ) امتحان علوم ( 9 نمونه سوال نوبت دوم ) امتحان تاریخ ( 6 نمونه سوال نوبت دوم ) باتشکز از : آقای شوکتی مدیریت وبلاگ خوب (دبستان آنلاین ) یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد نمونه سوالات تکلیف هفتگی و سوالات تاریخ مدنی 1x 8 + 1 = 9 اين مطلب را از وبلاگ دانش آموز خوبم فاطمه مرادي" كش " رفتم . اين ادرس وبلاگش : http://dorsa10.blogfa.com/
برچسبها: نمونه سوالهای امتحانی سالهای قبل پایه پنجم کاشان, امتحان, سوال, پایه, پنجم
ادامه مطلب
برچسبها: دانلود مطالب و نمونه سوال کلاس پنجم
ادامه مطلب
ميدهند...اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !
ادامه مطلب
![]()
و به اون گفت روی زمین برای خود نقطهای پیدا کن تا همونجا منزلگاه تو باشه
گل از اون بالا منطقهای رو دید زرد رنگ،
سرزمین وسیع و پهناوری بود
پیش خودش گفت من همینجا میمونم
رو به خدا کرد و گفت:
خدایا منو همینجا قرار بده
خدا گفت گل من اینجا مناسب تو نیست؛
گل گفت خدایا خودت به من گفتی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردم
خدا گفت:
نه همین که گفتم
گل نالید که خدایا تو دل منو آزردی
چرا با من این کار رو کردی
کره زمین میچرخید و گل نظارهگر زمین بود
ناگهان گل منطقهای رو دید آبی
رنگ آبی که از بالا برق زیبایی داشت
زیبایی و برق رنگ آبی
دل گل رو با خودش برد
گل گفت خدایا من اینجا رو میخوام
خدایا من و همینجا پایین بزار
خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست
گل گفت خدایا چرا منو اذیت میکنی چرا به من سخت میگیری
تو دل منو گل آفریدی
شکننده و عاشق و حالا مدام دل عاشق منو میشکنی
چرا اون چیزی که بهش علاقهمند میشم و عاشق رو از من دور میکنی
خدا گفت همین که گفتم؛
و کره زمین همچنان میچرخید
گل گریه میکرد و با چشمان گریان به زمین نگاه میکرد
دلش گرفته بود
خسته شده بود
دوری اون دوتا سرزمین خیلی اذیتش میکرد
به طوری که از خدا آرزوی مرگ میکرد.
دوست داشت زود منزلگاهی رو پیدا کنه
دیگه براش هیچی مهم نبود عشق مهم نبود، فقط یه چیز مهم بود
دیگه خسته شده بود دوست داشت سریع جایی رو پیدا کنه و توش منزل کنه
ناگهان چشم گل به سرزمینی افتاد سبز و زیبا
گل پیش خودش فکر کرد و گفت
عجب جایی چقدر اینجا سبزه
سبز مثل برگهام
مثل ساقهام
حتما اینجا جای منه
خدا میخواسته من اینجا باشم که نگذاشته او دو مکان قبلی بمونم
آره بابا جای من اینجاست
گل عاشق و دل دادهتر از گذشته شده بود
عاشقتر از گذشته
رو به خدا کرد و گفت خدایا فهمیدم چقدر دوستم داری
تو همین رو میخواستی
خدایا منو اینجا قرارم بده
زود باش دیگه طاقت ندارم
خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست
جای دیگهای رو انتخاب کن
گل گریه کرد و گفت:
خدایا چرا با من اینکار رو میکنی
من گلم دل منو نشکن
خدایا من با تو قهر میکنم
خودت برام جایی پیدا کن
تو برای خواستههای من اهمیتی قایل نیستی
خدا گفت: به من توکل می کنی؟
گل گفت: هر کاری دوست داری بکن.
خدا دست گل رو گرفت و در تاریکی شب او را در جایی گذاشت.
گل از بس گریه کرده بود خوابش گرفت
و ندید که خدا او را کجا گذاشت.
گل خواب بود که نوری ملایم به چشمش خورد
آروم چشماش رو باز کرد
تا چشماش رو باز کرد
دونه دونههای آبی خنک ریخت روی صورتش
گل خیلی تشنه بود
تشنه تشنه
با قطرههای آب تشنگیش رو بر طرف کرد
با آب چشماشو شست
وقتی چشماش بازتر شد
دید پیر مردی مهربان با وجدی که توی چشماش فریاد میزد
داره گل رو نگاه میکنه
گل اطرافشو نگاه کرد
خدا اونو گذاشته بود توی یه باغچه کوچک
توی خونه یه پیرمرد تنها
پیر مرد خدا رو شکر کرد
که گلی زیبا توی خونش در اومده
گلهای دیگه به گل تازه وارد سلام گفتن و از اون استقبال کردن
گل عاشق رو به آسمون کرد و به خدا گفت:
خدایا منو توی این باغچه کوچک گذاشتی
من لیاقتم این بود
یا اون سرزمینهای قشنگی که دیدم
این بود اون سرزمینی که به من وعده داده بودی
خدا گفت:
اولین جایی رو که دیدی اسمش بیابان بود
جایی که توش آب نیست و خاکش داغه داغه
تو اونجا بیش از چند دقیقه طاقت نمیآوردی و میمردی
گل گفت:
خوب اون سرزمین آبی چی بود
خدا گفت:
اون قسمت دریا بود
دریا پر آبه
آب شور
تو اونجا خفه میشدی و می مردی
گل گفت خدایا
اون سرزمین سبز رنگ که هم جنس و رنگ خودم بود چی؟
خدا گفت:
اسم اون سرزمین جنگله
جنگل پر از درختهای بلند و تو هم رفته هست
تو گلی هستی کوچک که احتیاج به آفتاب داری
وجود اون درختهای بلند به تو اجازه نمیداد که آفتاب بخوری
تو بدون آفتاب خشک میشدی و میمردی
گل گفت:
اینجا کجاست
خدا گفت:
اینجا باغچه کوچک پیرمردیه که به تو میرسه
گل گفت: خدایا پس چرا تو منو آنقدر عاشق کردی
چرا اونجاها رو به من نشون دادی
خدا گفت:
همه اینها بخاطر این بود که بفهمی و کاملاً درک کنی که من چقدر تو رو دوست دارم
اگر از اول میآوردمت اینجا این قدر که الآن میدونی دوست دارم اون موقع نمیفهمیدی
من تو رو اونقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو سختی بکشی
اگر توی صحرا میمردی صحرا هم از مرگ تو غمگین میشد و دل مرده میشد
من هم به خاطر تو هم بخاطر صحرا این کار رو نکردم
صحرای منم قشنگه پر از زیباییهاست
اگر تو توی دریا میمردی هم دریا ناراحت میشد هم ماهیهای توی دریا
تو خودت میدونی چقدر دریا قشنگه و زیبا
اگر توی جنگل میمردی جنگل از غصه دق میکرد و خشک میشد
اونوقت تمام حیوانها هم میمردن
حالا میبینی من همه شما رو دوست دارم
گل و دریا و صحرا و هر چیزی که توی دنیاست
همتون زیبا هستین و زیبا
گل گفت خدایا منو ببخش تو چقدر مهربون هستی و ما چقدر نادون
اما یه چیزی روی گل مونده بود
رنگ گل از داغ عشق سرخ سرخ شده بود.
سرخ سرخ.

برچسبها: سوال, پایه, پنجم, امتحان, تاریخ مدنی, کلاس پنجم
ادامه مطلب
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321
ادامه مطلب
فکر می کنید چه چیزی را نشان میدهد ؟

ادامه مطلب



ادامه مطلب
ادامه مطلب

